محمد بن عبد الله بن عمر
71
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
عليه السلام ، پيش جبرئيل ايستاد : اسود بن المطلب درآمد . جبرئيل برگى سبز در دست داشت ، بر روى أو زد وكور شد . اسود بن عبد يغوث بگذشت ودر شكم وى نگاه كرد ، أو را علّت استسقا ، در حال ، پيدا شد واز آن بمرد . وليد بن المغيرة بگذشت ، به زير كعب وى نگاه كرد ، زخمى كهن بود ، آن زخم شكافته شد ، واز آن رنج بمرد . عاص بن وائل بگذشت ، در زير پاى وى نظر كرد ، در حال عزم طائف كرد ، واز چهارپاى بيفتاد ، وخارى به زير پاى وى در شد ، وبمرد . حارث بن الطّلاطله بگذشت ، در سر وى نگاه كرد ، سر وى آماه « 1 » گرفت ، وبدان رنج بمرد « 2 » . حكايت بيست وهفتم - در وفات خديجة وأبو طالب هر دو در يك سال وفات يافتند . پيش از هجرت به سه سال . وأبو طالب در تعصب « 3 » وحمايت سيد ، عليه السلام ، سعى بليغ نمودى ، چنان كه فرمود : ما نالت منّى قريش شيئا أكرهه حتّى مات أبو طالب « 4 » . وقريش از بهر هلاك كردن سيد ، عليه السلام ، بيعت كردند « 5 » . حكايت بيست وهشتم - وفات أبو طالب * چون رنجورى بر وى سخت شد ، قريش انديشه كردند كه أبو طالب ، اگر چه متعصب « 6 » محمد است ووفات وى أو را بد باشد ؛ اما حمزه عمّ وى است وعمر كه صلابتى دارد با وى است ، واز هر قبيله چند كس مسلمانند ؛ مبادا تعصب محمد كنند . نزد أبو طالب رفتند وانديشهء خود بگفتند والتماس كردند ، تا معاهده كند ميان ايشان وسيد ، عليه السلام ، أبو طالب سيد را طلب كرد وگفت : معاهدت كنيد ، تا بعد از من ، ايشان را با دين تو كار نباشد وتو را با دين ايشان كار نبود . وآنچه التماس تو است ، بگوى . سيد ، عليه السلام ، فرمود : نعم ، كلمة واحدة تعطونيها تملكون بها العرب ، وتدين لكم بها العجم .
--> ( 1 ) . آماه - آماس ( معين ) ، ودر سيره ، آماس ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 390 - 412 ، آمده است . ( 3 ) . تعصب : جانبدارى كردن ، حمايت كردن ( معين ) ( 4 ) . تا أبو طالب زنده بود ، هرگز كافران قريش مكروهى نمىتوانستند رسانيدن وبا من چيزى نمىتوانستند كردن ، چنان كه ، ايشان را مىبايست ( اين ترجمه از سيره ، ص 414 ، نقل شد ) . ( 5 ) . در أصل : كردن . اين حكايت در سيره ، ص 413 و 414 ، آمده است . ( 6 ) . متعصب : آن كه از خويشاوندان ودوستان خود سخت حمايت كند ( معين ) .